ذهن واره های یک فیلمساز زن افغانستانی

 

دیروز تمام کابل برایم زیبا جلوه میکرد، سرمایش، یخبندان زمخت و خشکش. عزیزی را قرار بود ببینم که دیدارش روزم را از همان آغاز زیبا کرده بود. برای چند روزی آمده بود کابل و دوست داشتم لحظات زیبایی که در نروژ در کنار او و خانواده اش چند ماه پیش تجربه کرده بودم، بار دیگر درکابل نیز تکرار شود.  

شهرنوش را وقتی میخوانم، در واژگانش ادغام میشوم و در پس این واژگان انسان بزرگی را کشف میکنم که میدانم سرنوشت و ماجراهایش مثل همیشه طوری رقم خورده است تا نه تنها او را بخوانم، بلکه او را ببینم، بشناسم  و دنیای بزرگی را در چشمانش به نظاره نشینم.

خانم منیژه باختری،  یکی از کشف های بزرگ بودن هایم در افغانستان و بین افغانستانی ها است. در حالی که او را در دنیای مجازی یافتم و بعدتر در قاره جنگلهای سبز دیدار کردم. در میان نا امیدی های بسیارم از دوستی های پوشالی اینجایی، او چون شاخه گلی سرخ بود که روییدنش در میان خارهایی که چشم را خراش میداد، شد همان روزنه ای که مسافر را نیرو میدهد به ادامه راه.

شاید عزیز بودنش برایم تنها سواد، دانش بالا، نوع متفاوت اندیشیدنش نباشد، بلکه در او می ستایم زن بودن را به معنای واقعی کلمه  و جستجوی همیشگی، کنجکاوی سیری ناپذیرش را برای پیمودن و دانستن این راه پر از رمز و راز سرنوشت. متفاوت تر از بسیاری ها خواسته است  فلسفه زندگی را بشناسد و بنابراین او نیز در این راه خنجرها شاید از پشت خورده باشد، او نیز شاید اندوهگین شده باشد از قضاوتها، سوء تعبیرها و تفسیرهای انسانی، اما باز ادامه میدهد و می پیماید راه را با تمام سنگلاخ هایش. برایم از همان لحظه ای که دیدمش آنقدر آشنا بود که دلیلی برای حاشیه سازیها نداشتم. اجباری نبود برای به رخ کشیدن ها، ادعا کردن ها، " من" های درون و بیرون را بروز دادن ها و بزرگ کردن ها. محسوس و ملموس بود برایم صداقت اش و این بهترین هدیه آن روزهایم بود. من به آن صداقت محتاج بودم انگار. و دیروز در کابل، باز همان تجربه زیبا تکرار شد.  این شهر سگی و پر از تضادها به یکباره زیبا شد و با رهایی کامل تنفس کردم هوای یخ زده اش را.

تجربه زیبای خریدن کتاب شاد ترین و بهترین دقایق زندگی دیروزم بود. " شهرنوش" و " و خدا زن را آفرید"  در کنار یکدیگر، در یک روز زمستانی سرد دی ماه، ولعی سیری ناپذیر برای خریدن کتابهای نویسندگان افغانستان را داشتند و می دانستیم این خریدنها بیهوده نیست. او خواهد نوشت در موردشان و من خواهم آموخت قصه های این سرزمین را از قلم نویسندگانی که می نویسند در این برهوت بی اعتنایی ها به فرهنگ و هنر.

دیروز زیبا بود و از خانم باختری عزیز تشکر میکنم که با آمدنش و دیدارش در کابل، این زیبایی را برایم به ارمغان آورد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ دی۱۳۹۰ساعت ۲۱:۵۶ بعد از ظهر  توسط صحرا کریمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از وقتی چشم باز کردم در مهاجرت بودم.
مادرم میگوید که زاده ایرانم. سی و یکم اردیبهشت هزار و سیصدو شصت و دو.
اما خودم یادم نمی آید که کی و کجا و چگونه این مهاجرت همیشگی را آغاز کرده ام.
فقط میدانم که افغانستانی هستم و زنانگی ام را دو ست دارم.
در یکی از کشورهای اروپای شرقی زندگی می کنم. رشته اصلی تحصیلی ام ریاضی و فیزیک بود.
تحصیلات آکادمیک ام عبارتند از:
دو سال دانشجوی مهندسی عمران در دانشکده مهندسی دانشگاه شهید چمران اهواز- ایران، لیسانس کارگردانی فیلم مستنداز دانشگاه فیلم و تلویزیون جمهوری اسلواکی و همزمان
لیسانس کارگردانی فیلم داستانی از دانشگاه فیلم و تلویزیون جمهوری چک، فوق لیسانس کارگردانی فیلم داستانی از دانشگاه فیلم و تلویزیون جمهوری چک،
دکترای کارگردانی فیلم داستانی از دانشگاه فیلم و تلویزیون جمهوری اسلواکی.
در حال حاضر در دانشگاه فیلم و تلویزیون اسلواکی تدریس می کنم، همچنین به ساختن فیلمهای مستند و داستانی ام ادامه میدهم.
پیرو فلسفه اگزیستنسیالیزم هستم.
نویسندگان مورد علاقه ام هرمان هسه، آلبر کامو و ویرجینیا ولف هستند.
اپرا گوش میدهم وقتی غمگینم.
دل به افکار جمع نمی سپارم. شدیدا فرد گرا هستم.
مشغولیات وقت آزادم: کتابهای فلسفی، فیلم، موسیقی و اندیشیدن.
بزرگترین عشقهای زندگیم: پدر و مادر و همسرم.

پیوندهای روزانه
پاراگراف
Mozart - Requiem
Lara Fabian- Always (Lyrics) Original video and audio HD
آدم برفی ها
فیروزه
جام جم فلسفه
ویراسباز
اینک فلسفه
وازنا

پندار
لغت نامه دهخدا
Zbigniew Preisner - L'Aurore (Dawn)
سوره سینما
سینما فردا
سی نما
مصاحبه با صحرا کریمی
مستند بی‌بی‌سی درباره محمود دولت‌آبادی
JUAN DIEGO FLOREZ
E lucevan le stelle - Rolando Villazón
Rolando Villazon
Women’s Voices from the Muslim World: A Short-Film Festival
بی بی سی
دویچه وله
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
پیوندها
شهرنوش
اطلاعیه
سورنا
سوما
کاکه تیغون
سطل آشغال
شهرتاش
رهانه
مثل آب، مثل آتش
یاداشتهای یک مهاجر افغان
کاغذ پاره
برگ سبز
مفت آباد
تا بی نهایت...
دیباچه
فصلنامه ارغنون
دانشجویان افغانستان (آینده از آن ماست)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM