ساعتت را در جیب زمان جا گذاشتی و خودت رفتی یک کافه لاته به چشمانت تعارف کنی. قورباغه عُقی زد و کلاغ از ترس بالهایش ریخت. اندر احوالات ساینس فیکشن، دلت برای خانه پدری تنگ شد.